دانلود رمان سیمرغ pdf از مدیا خجسته با لینک مستقیم
دانلود رمان سیمرغ pdf از مدیا خجسته
دانلود رمان سیمرغ از مدیا خجسته با فرمت های pdf، اندروید،آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
نیلوفر بهرامی دختری ساده ولی خود ساخته که پس از شکست اولش تصمیم میگیره به دور از محیطی که این شکست رو براش رقم زده آینده جدیدی بسازه. آینده ای که آمیخته با اهداف و آرزوهاشه! به همین منظور وارد شهری میشه که هیچ تجربه و پیشینه ای از زندگی در آن نداره. غافل از اینکه همین شهر با تمام اتفاقات خوب و بد زندگیش عجین میشه و به طرز عجیبی آیندش رو رقم می زنه! درست همون وقته که زندگیش پر میشه از جزر و مدهای شدید و پرخروش و داستانِ رمان سیمرغ رو رقم می زنه!…
خلاصه رمان سیمرغ
یگر هوای برگرداندنت را ندارم!در آسمانم برایت جایی نیست…هر جا میخواهی برو!فقط آرزو میکنم…وقتی دوباره هوای آسمانِ من به سرت زد ؛آنقدر آسمان بگیرد که با هزار شب گریه آرام نگیری!و اما من….بر که نمیگردم هیچ ؛عطر تنم را هم ازکوچه های پشت سرم جمع میکنم!که لم ندهی روی مبل راحتی و با خاطراتم قدم بزنی انگشت سبابم رو روی شیشه بخار بسته ی ماشین کشیدم… چقدر زیبا و خیره کننده بود نقطه ی تالقیِ این دو درجه ی متضاد!
گرمای انگشتم روی سرمایِ تن یخ بسته ی شیشه به رقص در می اومد… لرزشی خفیف و آنی تمامِ وجودم رو در بر گرفت. بخاری ماشین رو به سمت خودم برگردوندم و چند لحظه دستمو جلوش گرفتم… سردت شد باباجون؟ نگاهش کردم.. بعد از گذشتِ یک سال هنوز هم پرده ی شرم در برابرِ من از نگاهش پاک نشده بود.. چقدر زجر آور بود دیدنِ شرمِ نگاهِ یک پدر! یکم! جاده فیروزکوه همیشه همینه … تابستون باشه یا وسط چله همیشه ی خدا همینه!
به چهره ی منعکس شده ام تو شیشه خیره شدم به نظرت هوای تهران چطوره؟؟ من زیاد لباس گرم نیاوردم همراهم!
لبخند گرمی به روم زد بزار جا به جات کنیم! هرچی الزم داشته باشی میارم برات.. تا اون وقتم هرچی ضروری بود میخریم.
احساس کردم صدای دلنشینش بغض داره!
