دانلود رمان اجازه هست برایت بمیرم
دانلود رمان اجازه هست برایت بمیرم از شیما آبیان با لینک مستقیم+pdf
خلاصه رمان اجازه هست برایت بمیرم
سکوت کردم و ب صورتش زل زدم،پيشونى اش رو بادست پاک کردوگفت:شوهرت بهت تهمت زد!هنوز توشوك حرف فرهادبودم.بدجورنقطه ضعفم رونشونه گرفته بود.وکیل با عصبانیت بهمنگا کرد وگفت : نکنه تو..باخشم بهش نگا کردم و گفت:چی درباره ام فكركردين؟!سرشو پايين انداخت و گفت:حالتت برام عجیب بود!انگار خودتم قبول داشتی حرفش رو!دستم رو روی شکمم که حالا بالا اومده بودگذاشتم
و گفتم:باید یه چیزی رو بهتون بگم__ اینجا بمون با قاضی حرف میزنم و میام!روی اولین صندلی نشستم.فرهاد باهمون ژست همیشگی و پوزخند مسخره اش از اتاق خارج شد.عينكش رو روی چشماش گذاشت و روبه روم ايستادو گفت:سرت و به باددادی! میدونی ثابت بشه ون بچه ازمن نیست ، ميتونم حكم سنگسارتم بگيرم.بدون اینکه نگاش کنم ، پوزخندى زدم و گفتم:خیلی نامردی .بى غيرت !من زنتم ! توباعث اون اتفاقی! اما الان بمن تهمت میزنی!__ توشروع کردی خانومی! الانم بکش ! اگهمثل یه زن خوب سرزندگیت میشستى و فضولی نمیکردی و حرف مامان جونت رو گوش نمیدادی الان این اتفاقات نميفتاد.

آریانا رضایی –
من یه مدت دنبال یه رمان خوب بودم که کلی تعریف شنیدم از “دانلود رمان اجازه هست برایت بمیرم”. واقعاً داستانش خیلی جذبم کرد، حسابی درگیر شخصیتهاش شدم وخلاصه تو یه هفته تمومش کردم. عالیه!
جیران افخمی –
راستی، یه سوال داشتم، کسایی که این رمانو خوندن، به نظرتون شخصیت اصلی واقعاً عاشق بود یا فقط یه وابستگی ساده داشت؟ میخوام نظر شماهام بدونم،چون تو گروه دوستام کلی بحث کردیم سرش بدون نتیجه.
ابراهیم علیزاده –
داستان “دانلود رمان اجازه هست برایت بمیرم” واقعاً منو برد تو دنیای خودش،این عاشقانههاش و پیچ و خمهای احساسیش واقعاً جای تحسین داره. نمیدونم از کجا همچین ایدهای گرفته بودن،خیلی به دلم نشست.
آزاده درخشانی –
من که هر بار میخوام این رمانو بخونم، انگار بار اولمه، هربار یه چیز جدید میبینم. اینجور حرفا نوشته شده تو این رمان که واقعاً ذهنمو درگیر میکنه و کاشکی بیشتر از اینا بنویسند.
فریبا اشرفی –
هی، میخواستم بدونم کس دیگهای بود که از پایانبندی این رمان راضی نبود؟ چون من یه جوری بودم باهاش، نباید اینطور تموم میشد. الان هم دوس دارم دوباره بخونمش ببینم نظرم عوض میشه؟
شبنم حدادی –
این دانلود رمان اجازه هست برایت بمیرم خیلی جذاب بود، داشتم میخوندم،دیدم پدرم در اومده تا الان که از اتفاقای داستان دست بردارم. خیلی خوب بود،ولی آرزو داشتم که ادامهشم داشت.
یونس رفیعی –
داشتم داستانو میخوندم یهو رسیدم به اون جایی که حسابی شوکه شدم،آخرش خیلی عجیب و غریب بود،نظر شما چیه راجعبه این پایان دیوانهوار؟راستیش قشنگ بود ولی کلی سوال برام مونده.
سجاد دادگر –
من هنگ کردم،گفتم این شخصیت چجوری تو این وضع میتونه تصمیمای منطقی بگیره،نباید اینطوری میشد به نظرتون؟کلا داستانش پیچیدهتر از اون چیزیه که فکرش رو بکنی. دوبار خوندم یه جاهاشم نفهمیدم.
خجسته محمدی –
خب من داشتم این رمانو میخوندم،یه جایی بود که شخصیت یهو میگه من میخوام برگردم به عقب ولی مگه میشه،آخرش کاملاً غیرقابل پیشبینی بود،چطور میشه اینجوری شد،من نفهمیدم خیلیش ولی اینش جالب بود.
میلاد عنایتی –
من اول داستانو که شروع کردم فهمیدم شخصیتها خیلی به من شباهت دارن،دیدم نمیتونم ولش کنم تا آخرش خوندم و با کلی خنده و گریه خلاصه رسیدم به تهش،اما چون مثل بقیه نبود حال نکردم شماها چی میگین؟